بینوایی بر نمیتابم دگرمن نوا دارمدلی قرص و وجودی پر جگرمن تماشاچی اینبزم عظیمنه چنان خرسند و نه اندوهگینچونکه باشد این روایت مستمرزین به پشت و گهگداری پشت به زینپیش من رنگی ندارد خیر و شّرمن چنان زرتشت نیچهغور در اقصای اندیشهنه دلم خرّم ز خیر گرددنه دلگیر و غم انگیزم ز شّرمن رواقی مسلکمکفّ نفس دارمکیف دنیا میبرمکم خور و کم پوش و کوچک مسکنم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۰ ساعت 22:6 توسط مجتبی فرقانی
|
برچسب:
نویسنده: حامد پورحسین
تاريخ: پنجشنبه
16 تير
1401 ساعت: 23:56