خرید بک لینک
بینوایی بر نمیتابم دگرمن نوا دارمدلی قرص و وجودی پر جگرمن تماشاچی اینبزم عظیمنه چنان خرسند و نه اندوهگینچونکه باشد این روایت مستمرزین به پشت و  گهگداری پشت به زینپیش من رنگی ندارد خیر و شّرمن چنان زرتشت نیچهغور در اقصای اندیشهنه دلم خرّم ز خیر گرددنه دلگیر و غم انگیزم ز شّرمن رواقی مسلکمکفّ نفس دارمکیف دنیا میبرمکم خور و کم پوش و کوچک مسکنم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۰ ساعت 22:6 توسط مجتبی فرقانی  | 

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 23:56

من نه آن ره جوی ره پو"رو به شهر و باغ و آبادی"نه آن که سوی "راه بی برگشت بی فرجام"ترک بلد میکردمانده ام در ایستگاه بودن خوددر میان هیچ و پوچمن نه آن گستاخ جنگندهنه پر آزرم و شرمندهنه با من آن زبان سرخ سر بر باد دهنه در کامخموشی سفت پا بندهمن بلاتکلیفی انسان را نمایندهروی من آوار یک تاریخ سرگردانوارث پر حرص چالش های بیدارانرد پایی از  تناقضهای سرآسامفاتح دروازه هایی رو به حسرت های بی پایانمن نه از صبر سنگیننه از نیرنگ رنگیننه همچون شاعران، عاشق کش و خوش لحنبا کلامی نرم و آهنگینمن خودم هستمساده، معمولی، صورتی پر خنده، دلی غمگین... + نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 9:49 توسط مجتبی فرقانی  | 

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 23:56

نفس را گفتند "چون اژدردهاست""از غم بی آلتی" همچون گداستنفس آن من بودن و هستی ماستهم بلند طبعی و هم پستی ماستهم شکوفایی بود در ذات ماهم ملال و کاهلی عادات مانفس ما را در جماعت تک کندنه به رنگ هر جماعت "تگ" کندهر کجا اندیشه ها یکرنگ شدعقل و جهل یک کاسه و همرنگ شدهر که زد سازی خلاف ساز جمعنه لزوما دشمن است محکوم منعاین تکینی هم حق و نعمت استروی دست هم نوشتن نکبت استپس "به اندیشه گرفتی نیست" جان"در درون عالم آزادی است" هاننقش سبابه که باشد گونه گوننقش مغز بینی تو در "مایسطرون"نفس باشد عامل تغییر حالنفس آرَد ایده را هر چند کالگرچه این اژدردها آتش کندبه از این باشد به سستی غش کند + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 20:28 توسط مجتبی فرقانی  | 

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 23:56

صفحه بندی